67 حرفم با تو
الان تو هفته ی سی ام هستیم![]()
این روزا حال هر دومون خوبه.
........تا چند روز پیش حسابی شیطونی میکردی ![]()
ولی الان چند روزیه که جات تنگ شده و کمتر بازی میکنی![]()
دو سه روز هم بود که یه ضربه های خیلی ضعیفی رو توی دلم حس میکردم و با خودم فکر میکردم![]()
این ضربه ها مال چی میتونه باشه![]()
تا اینکه دیروز کشف کردم اون ضربه هایی که حس میکنم مربوطه میشه به سکسکه های دختر گلم![]()
الهی فدا ت بشم عزیزم
.........این ده هفته هم بگذره می یایی تو بغل مامانی![]()
وااااااااااااااااااااااااااااااااای خد جون چقدر انتظار سخته![]()
انتظار دیدن یه موجود زنده که الان تو وجود خودته و با حرکاتش حسابی
دلت رو میبره و اعلام وجود میکنه![]()
کسی که نمیدونی چه شکلیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی واقعا چه شکلیه این دختر من؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
چقدر دلم میخواد زودتر بیاد تو بغلم .
........الهی بگردم ![]()
خیلی دلم میخواد عکس العمل بابایی رو وقتی برای اولین بار تو رو میبینه ببینم![]()
ولی متاسفانه فکر نکنم که بتونم اون لحظه رو ببینم![]()
میخوام ببینم این بابایی که الان این همه بی احساسه
اون موقع هم همین قدر بی احساس هست یا نه؟؟؟؟![]()
راستی سر اسم تو هنوز به هیچ نتیجه ای نرسیدیم![]()
دارم کم کم به این نتیجه میرسم که
تا تو به دنیا نیایی بابایی هیچ اسمی رو برات انتخاب نمیکنه![]()
من که میدونم آخر سر اسم تو رو خودم میزارم![]()
دیروز بابایی میگفت باید ببینمش بعد براش اسم انتخاب کنم
منم گفتم اگه اینطوریه من زودتر میبینمش و خودم براش اسم انتخاب میکنم![]()
من دیگه برم دخملی تا بعد که بیام و دوباره برات بنویسم دوست دارم بوس بوس![]()
![]()


67 حرفم با تو
