کتایونکتایون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

عشق کوچیک من دخترکم کتایون

108 حرفم با تو

سلام هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا بالاخره کتی خانوم ما چهاردست وپا رو یاد گرفت و آروم آروم  راه میره ولی هر وقت که عجله داره میره روی سینه خیز راه رفتن و باعث خنده ی من میشه   +ما شنبه ۱۶ آذر کرج رو به مقصد مشهد ترک کردیم برای ادای نذر مشهد خیلی خوش گذشت عالی بود هوا خوب کتایون خوش اخلاق همه چی خوب بود   +قبل سفر کتی خانوم ما سرما خورد و اولین سرما خوردگی رو تجربه کردیم چه تجربه ی تلخی مشهد حالش رو به بهبود بود ولی از وقتی برگشتیم سرفه های شدیدی میکنه که گویا  پروسه این سرماخوردگی همینه یه هفته بیماری استراحت دوباره بیماری خلاصه وقتی کتی سرفه میکنه انگار یکی به دلم  چنگ میزنه خدایا دخترکم رو در پناه خو...
25 آذر 1392

106 حرفم با تو

سلام این روزا به این فکر میکنم که چقدر زود هفت ماه گذشت و دخترکم وارد هشت ماهگی شد ومن هر روز شاهد بزرگ شدن گل زندگیم هستم گلی که خیلی منتظر اومدنش بودم و با اومدنش شادی رو برام به ارمغان آورد . +این روزا کتی مامان خودش به تنهایی می شینه و هر وقت که دلش خواست دمر میشه و  سینه خیز میره +دخترکم خیلی شیطون شده  +دندون های دخملی با هر خنده مشخصه و من با دیدشون دلم ضعف میره +خنده های شاد دخملی پر از انرژیه برای من و باباییش +کتایونم این روزا تلاشمیکنه برای چهار دستو پا رفتن ولی هنوز موفق نشده +دو روزه که کتایون یاد گرفته با روروئکش راه بره البته برای راه رفتن میپره و تا یه ذره روروئک بره جلو بعله کتی خانوم ما راننده ش...
6 آذر 1392

105 حرفم با تو

سلام +دخترکم ورود به هشت ماهگیت مبارک +دخترکم این روزا خودش به تنهایی میشینه و بازی میکنه +دخترکم این روزا تلاش میکنه برای چهاردست وپا رفتن .این تلاش هاش واقعا قابله تحسینه +دندونای کتایونم با هر خندیدن معلوم میشه و منو ذوق زده میکنه +اینروزا کتی خانوم هر وقت که میخواد لوس بشه تا بغلش کنم میگه مامان +27 تولدبابایی  دخملی بود ولی چون خونه نبودیم26 تولدگرفتیم و حسابی هم خوش گذشت ولی من حسابی خسته شدم +از این ماه میتونه  پلو بخوره دخملی +واقعا مادر شدن چه حس خوبیه....درسته که کارام زیادتر شده ولی زندگی هم شیرینتر شده هرلحظه از زندگی این روزام پر از خنده وخاطره است خدایاشکرت بابت دادن این شادی ها حالا حس و...
28 آبان 1392

104 حرفم با تو

سلام سلام صد تا سلام                                   من اومدم با دندونام می خوام نشونتون بدم                                   صاحب مروارید شدم یواش یواش و بی صدا                                  شدم جزو کباب خورا بالاخره در 18 آبان 1392  در 6 ماه و سه هفتگی  کتایون خانوم ما صاحب دو تا دندون شد  +صبح که صبحانه ی دخملی رو میدادم  متوجه صدای برخورد قاشق با دندون هاش شدم  من و بابایی کلی ذوق کردیم  +دندونای کتی در حد دو تا خط نازک سفیده  +خدایا شکرت ...
18 آبان 1392

103 حرفم با تو

سلام +دخترکم این روزا سینه خیز میره و منو حسابی ذوق زده میکنه +امروز دخترکم وسط گریه دو بار گفت مامان آخه میگفت بیا منو بغل کن منم میگفتم خودت بیا که اونم گفت مامان و من بدو بدو رفتم بغلش کردم +از دندون های دختری فعلا هیچ خبری نیست +غذا خوردن کتایون فلیمی شده برای خودش خیلی بد غذا میخوره من فقط سر گاز هستم و دارم چیزهای مختلف میپزم تا شاید خانوم یکیشون رو میل کنن +غذا خوردن خود منم فیلمی شده تا سفره باز میشه کتایون میخواد بیاد بره تو سفره و وقتی نمیزارم که بره شروع میکنه به گریه  +این روزها حسابی خسته میشم و عصبی +خدایا خودت به من صبر بده تا زود عصبی نشم +روزهای شیرینم دوستون دارم ...
13 آبان 1392

102 حرف با تو

سلام   +کتی خانوم ما از روزی که واکسن زده لب به هیچ چیزی نمیزنه فقط شیر خودم رو میخوره نگرانم!!!! به نظرتون به خاطر واکسن میتونه باشه؟؟؟؟   +جای دندوناش سفید تر شده و منتظر  هستیم که بزنه بیرون ((:   +کتی خوشگل من یاد گرفته هر چیزی که دستش میگیره پرت کنه  ((:   +خدارو شکر واکسن که زدیم تب نکرد و ما رو اذیت نکرد ولی  از فردای واکسن بد اخلاق شده و نمیدونم چرا؟؟؟  )):   +دخملی گلم این روزا خیلی بیشتر از قبل میشینه و تعادل خودش رو حفظ میکنه   +این روزا تلاش میکنه که سینه خیز بره و این تلاش دخملی  منو هیجان زده میکنه و دلم ضعف میره برای این همه تلاش   +این روزام خیلی شیرینن فقط دل نگرانی بابت غذا نخوردن کتایونم   +خدایا شک...
1 آبان 1392