کتایونکتایون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

عشق کوچیک من دخترکم کتایون

فرشته ی دوم زندگیم

سلام عزیزم  این ماه متظرتم بی صبرانه انتظار سخته  زیاد منتظرم نزار ای کاش الان تو وجودم باشی  ای کاش هفته بعد این موقع با خوشحالی اینجا بنویسم که هستی که اومدی و شدی عزیز دلم خدایا دلتنگم  دلتنگ نه ماه شیرین خودت دلتنگی ها رو رفع کن  
19 اسفند 1394

من اومدم

سلام دوباره اومدم به خونه ی قدیمیم از وقتی رفتم دیگه نتونستم بنویسم  دلم تنگه اینجا بود و امروز با خوندن گذشته فهمیدم که اینجا نوشتن چه قدر خوب بوده و اومدم که بنویسم مثل قدیم از دخترک شیرینم و انتظار دوباره ام برای فرشته ای دیگر دخترکم الان دو سالو یازده ماهه است شیرین و شیطون نمیدونم از کجا بگم ولی دخترکم الان خانومی شده برای خودش البته هنوز سرتق بازی و لجاجت داره ولی در کل بزرگ شده به همون زودی که گذشت و از چند روز پیش منتظرم برای فرشته ی دومی که نمیدونم کی پا تو دل من میزاره و میشه عزیز دلم این روزا دلتنگ اون نه ماه هستم اون نه ماه شیرینم
11 اسفند 1394

125 حرفم با تو

سلام +اینروزا کتی خانوم ما حسابی شیرین زبونی میکنه و تقریبا تمام کلمات رو میگه  یه وقتایی که میخواد دلبری کنه با ناز میگه عزیزم ...جیجیلم (جیگرم) اون موقع است که من از سرذوق  نمیدونم چیکار کنم   +زندگی با وجود  یه فرشته ای مثل کتایون شیرینه هر لحظه یه اتفاق جدید یا شیرین کاری یا خرابکاری یه وقتایی خنده روی لبمون می یاد یه وقتایی اخم چاشنی چهرمون میشه خلاصه اینکه هر لحظه منتظریم   +دندونای نیش فک پایین بالاخره در اومدن مونده دندون های فک بالا      
26 آذر 1393

124 حرفم با تو

سلام   خیلی وقته که نمی یام و نمینویسم +این روزا با دخترکم حسابی سرگرمم و وقت نیکنم بیام بنویسم کتایون خانوم ما این روزا حسابی شیرین زبونی میکنه و دل من قنج میره با هر کلمه ای که میگه     +کتایون این روزا حسابی ددری و شده منو داغون کرده هر کی از در خونه میخواد بره بیرون کتایون هم میخواد همراهیش کنه که مبادا تنها بمونه حالا هر کی میخواد باشه باباش باشه عزیزش باشه آقا جونش باشه عمو یا زن عمو  فرقی نمیکنه    +کتایون عاشق پاستیل  وشکلات شده و من نگرانم از این بابت   +دندون های نیش فک پایین کتایون در شرف در اومدن می باشند ولی الان سه هفته است منتظرشیم فعلا که خبر...
18 آبان 1393

124 حرفم با تو

سلام +این روزا کتی حسابی بد غذا شده و منو دق میده ...منم مجبور شدم کتی رو از شیر بگیرم الان طی روز که بیداره به هیچ عنوان شیرنمیدم بهش و شبها فقط تو خواب شیر میدم میخوره     +به نظر من شیر گرفتن بچه خیلی سخته خیلی ناراحت هستم هر وقت که کتی می یاد سراغ شیر و مجبورم بپیچونمش حس خیلی بدی دارم و عذاب وجدان خفه ام میکنه ولی مجبور شدم کتایون اصلا غذا نمیخورد و شیر منم خیلی کم بود     +جاری و زنداداشم باردارن و من وسوسه شدم یرای تجربه ی دوباره   +     ...
4 مهر 1393

122 حرفم با تو

سلام   +کتی نگو بلا بگو ...یه گوله ی طلا بگو......دی:   +اینروزا کتی خانوم ما عاشق سی دی حسنی شده روزی ده بار به این سی دی گوش  میسپاریم دی:   کتایونم حسابی شیطنت میکنه و آتیش میسوزونه روی فرش های خونه هر رنگ لکه ای دیده میشه چون خانوم خانوما هر چی میخوره باید دور خونه بگرده و خودش بخوره به خاطر همین همه ی جای فرش لک انواع غذا وخوراکیه   +از روی مبل ها بالا میره و میره روی دسته ی مبل ها و کولر رو روشن خاموش میکنه   +کتی خانوم موهاش بلند شده و میشه یه جورایی موهاش رو بافت یا از پشت همه رو یه جا جمع کرد   +دخترکم حسابی شیرین زبونهو عاشق حرف زدنش هستیم   +جدیدا یاد گرفته تا یه چیزی باب میلش نیست میخوابه روی زمین و گریه میکنه یا ...
8 مرداد 1393