69 حرفم با تو
این روزا حالم خوب نیست...معده ام ناجور قاطی کرده هر چی میخورم پس میدم
من موندم با این وضعیت من تو چطوری میخواهی وزن بگیری
نگرانتم عزیزم...نگرانی خودم یه طرف حرفهای اطرافیان هم یه طرف
اینکه بخور جون داشته باش....عیبی نداره که بالا می یاری .....و از این دسته حرفها
دیگه نمیدونن که من هر سری که بالا می یارم میمیرم و زنده میشم فقط حرف میزنن
آخه یکی نیست بگه کی از غذا خوردن بدش می یاد و از قصد غذا نمیخوره که منم یکی از اونا باشم
حسرت یه دل سیر غذا خوردن تو این هشت ماه گذشته به دلم مونده
دیروز و دیشب که حالم خراب بود.شب رو نمیتونستم بخوابم موقع خواب فقط میگفتم که زودتر دنیا بیا
تا آخر هفته ی چهلم نمونی
امیدوارم که تو وزن گرفته باشی تو این چند هفته وحداقل بالای دو کیلو شده باشی
زود بزرگ شو و زودی به دنیا بیا که حالم خیلی بده
این ماه باید پیاده روی داشته باشم که با اینحالم نمیتونم....دیروز یه سر رفتم بیرون و اومدم تا شب حالم بد بود
این روزا حرکاتت خاص شده....عاشق حرکات پیچیده ات هستم...عاشق گوله شدنت یه طرف شکمم
این روزا یاد آور پنگوئن شدم با طرز راه رفتنم....بابایی که فقط میخنده و میگه خیلی با مزه شدی
کافی نیم ساعت یه جا بشینم دیگه بلند شدنم فیلمیه برای خودش کل بدنم گرفته و نمیتونم بلند بشم وصاف
راه برم
امیدوارم که به زودی زود روی ماهت رو ببینم دخمل نازم
با همه ی این ها این روزامو دوست دارم.....چون تو رو دارم......یه دختر از جنس خودم و کسی که عاشقانه
دوسش دارم.....یه دختر که مال خودمه....هر شب با فکر این میخوابم که تو رو تو بغلم دارم ....منتظرم تا اولین
لحظه ی دیدارت رو با تمام وجودم لمس کنم....منتظرم مثل همه ی مامانایی که نوشتن وقتی اولین بار نی نی
هاشون رو دیدن اولین چیزی که دیدن چشمای باز و کنجکاو نی نی شون بوده...منتظرم تا اینها رو تجربه کنم
....منتظر دخترم هستم....دختری از جنس بهار...کتایونم دوستت دارم


69 حرفم با تو
