کتایونکتایون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

عشق کوچیک من دخترکم کتایون

32حرفم با تو

1391/3/30 13:29
نویسنده : یه مادر
44 بازدید
اشتراک گذاری
یه روزنه ی امید تو وجودم بود که شاید باشی

ولی

اونم کور شد....

نیستی

به امید روزی که باشی و....

 

بعدا نوشت:دیروز یه داستان میخوندم

"عشق چیز دیگریست"

اسم شخصیت اصلی زن داستان "رها" بود

رها مشکل قلبی داره وشکست عشقی خورده

باید عمل بشه ولی اون فقط میخواست که عشقش اونو جراحی کنه

تا اینکه عشقش رو با یه نفر دیگه میبینه و کاخ آرزوهاش ویران میشه

عشقش با یکی دیگه ازدواج کرده بود و بچه دار شده بود یه دختر

"یلدا"

رها عاشق یلدا میشه و بعد اون تصمیم میگیره که ازدواج کنه

با هر کسی که باشه فقط به یک دلیل

میخواد بچه دار شه اونم یه دختر

بعد طلاق

به خاطر "یلدا"

و....

 داستان قشنگی بود یه جاهایی از داستان به رها حسودی کردم...یه جاهایی حرص خوردم

ولی در کل خوب بود

نمیدونم چرا اینو نوشتم شاید چون میخواستم یادم بمونه داستان زندگی رها

اینکه هر چی خدا بخواد همون میشه

حالا هی ما خودمون رو بکشیم فقط اونی که خدا میخواد میشه...

به امید خدا

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)