کتایونکتایون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

عشق کوچیک من دخترکم کتایون

47 حرفم با تو

الان تو هفته ی پنجمی توضیحاتش رو برات گذاشتم اوشکولوی نازم کودک شما چگونه تغییر می کند؟ در داخل رحم شما، جنين كوچكي به سرعت در حال رشد است. در اين مرحله، او تنها به اندازه يك دانه كنجد مي باشد، و بيشتر به يك بچه قورباغه شباهت دارد تا بچه يك انسان؛ اين جنين از سه لايه تشكيل شده است (لايه هاي اكتودرم، مزودرم و اندودرم) كه بعدا اندامها و بافتهاي بدن او را تشكيل مي دهند. بخشي از سلولهاي اين جنين در حال ايجاد اندامهاي بزرگ بدن مانند كليه ها و كبد هستند و مجراي عصبي او نيز در ابتداي مسير رشد قرار دارد. اين لوله عصبي (كه بعدا مغز، نخاع، اعصاب و ستون فقرات كودك شما را به وجود خواهد آورد)، در لايه بالايي كه اكتودرم ناميده مي شود، رشد مي كند. همچني...
4 شهريور 1391

46 حرفم با تو

جوای آزمایش رو گرفتم مثبت یعنی تو الان تو وجودمی کمتر از هشت ماه دیگه تو بغلمی عزیز دل مامان مواظبت هستم تا سالم به دنیا بیایی فدات شم بی صبرانه منتظر ورودت به این دنیا هستم + اوشکولوی من خیلی دوست دارم دختری یا پسر؟؟؟؟؟ یه قلو یا دوقلو؟؟؟؟؟ سفید یا سبزه؟؟؟؟؟ چشم عسلی مثل من یا میشی مثل بابایی؟؟؟؟؟ یعنی چه شکلی هستی؟؟؟؟؟ هر شکلی باشی اینو بدون مامان خیلی دوست داره مامان چه کلمه ی زیبا و مقدسی خدایا ممنون که منو لایق مادر شدن دونستی  ممنونتم ...
31 مرداد 1391

45 حرفم با تو

خدایا شکرت خدایا هزاران مرتبه شکرت ممنون که منو به آرزوم رسوندی.. خیلی خوشحالم خیلییییییییییییییییییییییی خدایا همه ی کسانی که آرزوی مادر شدن رو دارن به آرزوشون برسون   + امروز رفتم آزمایش دادم بعد از ظهر جواب آزمایش حاضر میشه نی نی اوشکولوم خیلی دوست دارم ...
31 مرداد 1391

44 حرفم با تو

دو خط قرمز یعنی که اومدی یعنی که الان تو وجودمی خدایا شکر به آرزوم رسوندی منو خدایـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــآ شکرت   +خیلی خوشحالم وقتی دوخط رو دیدم کلی گریه کردم باور نمیکردم من مادر شدم خدا جونم ممنون ...
28 مرداد 1391

43 حرفم با تو

صبر ... واژه ای آشناست، انگار یک عمر است که صبر میکنم ، تا روزی گرمای دستانت را حس کنم صبر میکنم... ...
28 مرداد 1391

42 حرفم با تو

همیشه دوست داشتم و دارم که این ترانه رو به عنوان لالایی برات بخونم نمیدونم چرا این؟؟؟؟  ولی از اون روزی که شنیدم این تصمیم رو گرفتم   اگه یه روز بری سفر … بری زپیشم بی خبر اسیر رویاها می شم … دوباره باز تنهامی شم به شب می گم پیشم بمونه … به باد می گم تا صبح بخونه بخونه از دیار یاری … چرا می ری تنهام می ذاری اگه فراموشم کنی … ترک آغوشم کنی پرنده دریا می شم … تو چنگ موج رها می شم به دل می گم خواموش بمونه … میرم که هر کسی بدونه می رم به سوی اون دیاری … که توش من رو تنها نذاری اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منُو مبتلا کنه به دل می گم کاریش ...
23 مرداد 1391