کتایونکتایون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

عشق کوچیک من دخترکم کتایون

91 حرفم با تو

سلام کتایونم    +این روزا تو خانوم خانوما  خنده های بی صدات داره تبدیل به قهقه میشه و این باعث خوشحالی منه   +امروز وقتی که با هم روی تخت دراز کشیده بودیم توهی دستت رو میبردی سمت چشمم و میخواستی بگیریش ولی نمیتونستی   +این روزا میتونی دندون گیر یا عروسک مچیت رو دستت بگیری و بازی کنی   +وقتی دمر میخوابونمت گردنت رو صاف میکنی و می یاری بالا  دور و برت رو نگاه میکنی   +با خودت حرف میزنی و جیغ میکشی که باعث خنده ی من و بابایی میشی   +گردنت رو از روی بالشت بلند میکنی و میگی بلندم کنین و من از دستات میگیرم تو بلند میشی   +غلت میزنی  و داری تلاش میکنی که دمر بشی مواقعی که تمام تمرکزت روی دمر شدنه دلم ضعف میره برای اون همه ت...
20 مرداد 1392

90 حرفم با تو

دخترکم ، بوی بهشت میدهد +امروز دخترم وقتی روی پام خوابیده بود سرشو بلند میکرد  کلی ذوق کردم با این حرکتش    +دخترکم این روزا یه وری میخوابه و سرشو برمیگردونه به سمت عقب و سینه اش رو قوس میکنه کم کم داره آماده میشه برای دمر شدن    +کتایونم توهمه ی زدگی من هستی شیرینم دوست دارم
13 مرداد 1392

89 حرفم با تو

سلام +دخترکم امروز برای اولین بار در ساعت ۱۶:۴۵ قهقه زد و دل منو آب کرد امروز دوبار خندیده و منو غرق خوشی کرده   +دخترکم امروز برای اولین بار شیشه شیر رو خودش دستش گرفته بود ولی بلد نبود ببره سمت دهنش هر جایی میبرد به جز مقصد   +۲۴ تیر ماه برای اولین بار کتایون رو بردم حموم خیلی خوش گذشت توی حموم فقط سرش رو شستنی گریه کرد بعد از اینکه حمام تموم شد و لباس هاش رو پوشوندم تازه ترس برم داشته بود اینکه من چیکار کردم اگه اتفاقی می افتاد چیکار میکردم ؟ خلاصه تا یه ربع رفته بودم رو ویبره از ترس اتفاقی که پیش نیامده بود   +زندگی این روزا شیرینه شیرین تر از عسل   خدایا شکرت ...
9 مرداد 1392

88 حرفم با تو

سلام هوووووووووووووووووووووووووووووووورا دخترکم وارد چهارمین ماه زندگیش شد کتایونم مبارکت باشه عزیزم سه ماه رو طی کردیم  در کنار هم خدایا شکرت +سه شنبه ۲۵تیر دخترکم رو طی تماسی که از بیمارستان با ما گرفتند  بردیم بیمارستان نجمیه برای معاینه ی قلب خدا رو شکر مشکلی نبود   +دخترکم از دیروز با ضربه زدن از طریق زبونش به سقف دهنش صدا ایجاد میکنه اون موقع است که دلم میخواد دخترکم رو بخورم وقتی بی توجه به همه جا سر و صدا میکنه   +مواقعی که پوشکش  رو باز میکنم و چند دقیقه ای بدون پوشک میمونه میچرخه به یه طرف و دستش رو مالاچ ملوچ میخوره اون موقع است که دلم ضعف میره برای دخترکم       ...
29 تير 1392

87 حرفم با تو

  +این روزا خوبیم و خوش خدا رو شکر   دخترکم بدجور به من وابسته شده وهمه ی اطرافیان من رو نصیحت میکنن که نزار همچین بشه میشه به من بگین چطوری میشه وقتی که بچه از صبح تا شب پیشه خودمه به من وابسته نشه؟ چطوری وقتی دخترکم گریه میکنه من بغلش نکنم و آرومش نکنم   +لالایی که برای دخترکم میخونم اینه: گنجشک لالا ،سنجاب لالا،آمد دوباره مهتاب بالا لالالالایی لالا  لالایی لالالالایی لالا لالایی گل زود خوابید،مثل همیشه قورباغه ساکت ،خوابیده بیشه لالالالایی لالا  لالایی لالالالایی لالا لالایی جنگل لالا ،برکه لالا شب بر همه خوش تا صبح فردا شب بر همه خوش تا صبح فردا لالالالایی لالا  لالایی لالالالایی لالا لالایی   +وقتی که میخوام دختر...
23 تير 1392

86حرف با تو

  سلام دخترکم از دیروز دستاش رو شناخته دستای کوچولوش رو مشت میکنه و با تعجب زل میزنه بهشون اون موقع است که دلم میخواد بخورمش   +امروز خیلی بی قراری میکنه الان خوابیده با بدبختی خوابوندمش با سشوار   +امیدوارم وقتی بیدار میشه خوش اخلاق شده باشه  
20 تير 1392

85 حرفم با تو

سلام دیروز گوشهای دخملم رو سوراخ کردیم خیلی درد داشت و دخترکم کلی گریه کرد جیگرم براش کباب شد وقتی که بغل منشی دکتر گریه میکرد و به من نگاه میکرد اون موقع با خودم میگفتم ای کاش نمی آوردم برای سوراخ کردن گوش ولی الان خوشحالم که تموم شد هرچند وقتی که دیروز اومدم خونه گریه کردم خدایا من طاقت یه لحظه ناراحتی دخترکم رو ندارم خودت در پناه خودت حفظش کن   +این روزا دخترکم حسابی باهام حرف میزنه و صدای قشنگی داره   +حسابی به من وابسته شده وفقط بغل من میخنده و آروم   +امروز امیر عباس اومده بود خونه ی ما و حسابی خوش گذروندیم   +خدایا شکرت بابت این روزای شیرین   کتایون با گوشواره های طبی       گوشواره های کتایون     امیر ...
17 تير 1392

84 حرفم با تو

    اومدم دو تا از عکس های برادر زاده ام رو بزارم امیر عباس سه ماه از کتایونم بزرگتره   عکس ها ادامه ی مطلب   ماه سوم زمینی شدن امیر عباس    ماه پنجم زمینی شدن امیر عباس ...
9 تير 1392

83 حرفم با تو

  +دخترکم این روزا سعی میکنه باهام ارتباط برقرار کنه به صورت کلامی مثل آقووووووووووووووووووو    قیقاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان یه همچین چیزایی وقتی لباشو جمع میکنه تا یه صدایی ایجاد کنه دلم ضعف میره برای این همه تلاش   +صبح های این روزامو دوست دارم هر چند خیلی زود بیدار میشم فقط به یه دلیل خنده های دخترکم وقتی که از خواب سیر شده و با باز شدن چشماش و دیدن من در جواب" سلام صبحت بخیر خوب خوابیدی؟" میخنده خنده های بی دندون شیرین   +وقتی که بغل کسی هست و صدای منو میشنوه گریه میکنه تا من بغلش نکنم آروم نمیشه   +وقتی که تو کریر میزارم و میرم دنبال کارام نگاه گرمش رو حس میکنم چون هر جا میرم با نگاهش منو دنبال میکنه  ...
4 تير 1392